تبليغاتX
کوچه هاي تنگ

بنام خداوند رحمان و رحيم         





... شب و ماندن استخوان
شب و ناله هاي نهان در گلو
شـب و مثنـوي هـاي نـا گـفته ام
شـب و خلــوت و بغـض نشـکـفتـه ام
فـغــــان و غـم و اشـک و آه اسـت و مــن
شب است و سکوت است و ماه است و من


روزنوشت
   بســم الله ...
  يک آدم دوست داشتني : فرهنگ ، اين همان چيزي که من حاضرم در راهش کشته شوم .
ر ا هـنــمــا
ا مـکــا نـا ت

خانه پست الکترونيکي My Technorati  Profile   اين صفحه را به ليست علاقه مندي هاي خود اضافه کن     خروجی RSS وبلاگ
Add IR-IR to your Feed Reader :
برای اطلاع از آخرین پست های کوچه های تنگ از کد زیر در قالب وبلاگتان استفاده کنید: (نمونه)  
آ نـچــه گـذ شــت
پــو يــش
پویش به کمک گوگل :
جستجو در كل وب
جستجو در اين وبلاگ
پویش سریع در صفحه جاری :
گــر ا یــش
گردش هاي نيمه شب
دیگه چه خبر ؟
ح / س / ي / ن
:: ز دست عشق در عالم هياهو ست ::
حـ :: ـسـ :: ـیـ :: ـن (ع)
حـک شده بر قلب من /تا ابد/ نقش تو / نقش نور/ نقش مهر/نقش قشنگ حضور/
سـر زده از کوه دلم / از ازل / نور تو / آفتاب / روشنا / رنگ خون / غرق مه / مثل خواب/
يــک سخن آشنا/ يک سرود/ يک نوا / صبح لبانم گشود :
نـيست به عالم ز تو محبوبتر/خوبـتر/اي تو زلال اي تو پاک/ نور عين/ جــرعه اي از آب فـراتم بنوش / اي حسين/
من کيستم
 محمد علي طائبي  || (M.A.Taebi ( alibloger

اواسط آذر ماه 66 مطمئنا روزهاي تاثيرگذاري تو زندگي پدر و مادر من بوده ، هميشه تولد اولين فرزند براي خانواده ها بيادماندني است ، چه برسد به اين که سال هاي آخر جنگ هم باشد !!
در حال حاضر سومين دوره وبلاگ نويسي خودم رو طي مي کنم ( شايد يک روز مراحل تکامل وبلاگم رو واستون نوشتم !! ) کوچه هاي تنگ حاصل ديدگاه ها و نظرات من پيرامون رويدادهاي اجتماعي و سياسي کشور است . مدت زيادي از وقتم راپشت صفحه مانيتور مي گذرانم و دستي از دور بر آتش سايبر و شبکه به هم تنيده عنکبوتي دارم . تا به حال چندين قالب براي وبلاگ طراحي کرده ام که کوچه هاي تنگ دومين آن هاست . در آخر اگر کسي قالب خاصي را در نظر داشته باشه خوشحال مي شوم در طراحي به او کمک کنم .

: My E.Mail
taebi |dot|ali |at| Google |dot| com

لوگو
حالا چرا « کوچه هاي تنگ » ؟
هواي حوصله
هواي حوصله کم رنگ مي شود گاهي | دلم براي خودم تنگ ميشود گاهي | کسي دوباره مرا در خودم گره زده است | و پاي آمدنم لنگ مي شود گاهي | ميان آيينه اين کيست مثل من مجنون | که بين ما دو نفر جنگ مي شود گاهي | زدم زمين و شکستم خودم .. نه .. آيينه را | نگاه منتظرم سنگ مي شود گاهي | ز خويش باز شدم و در تو ريختم حالا | دلم براي تو دل تنگ مي شود گاهي |

:: سارا حيدري ::
درباره وبلاگ
پشتيباني: BLOGFA
طراحي قالب : کوچه هاي تنگ
براي سفارش قالب :علی طائبی
به کمک
  یــا د د ا شت  
طوفان ! ساعت 3
دوشنبه نهم بهمن 1385


کشتـــی شکست خــورده طـوفــان کـربـــلا
در  خــاک و خـون فتـــاده به میدان کربــلا
گر چـــشم روزگار بر او فاش می گریست
خون  میگــذشت  از  سر  ایــوان کـربــلا
نگرفـت دست دهــــــر گلابی به غیر اشک
زان گل که شد شکفتـــــه به بستان کربـلا
از  آب  هــم  مضایقـــه کــردنـد کـوفیــــان
خوش  داشتنــد حـــرمت مهمــان کـربـــــلا
بـودنــد دیو و دد همــه سیراب و می مکید
خاتم  ،  ز قــحط  آب  ،  سلیمــان کـربـــلا
زان  تشنگـــان هنـــوز به عیوق می رسد
فریــاد   العطـــش   ز   بیابـــان   کــربـــلا
آه  از  دمــی کــه  لــشگر اعدا نکرد شرم
کــردنـد  رو  بـه  خیمــه سلطــان کـربـــلا


آنـدم فلـک  بر  آتش غیرت سپــند  شد
کز خوف خصم در  حرم افغان بلند شد
 

کــاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
ویـن خرگــه بلنـد ستون ،  بی ســتون شدی
کـاش آن زمان در آمــدی از کـوه تا به کوه
سیل سیــه کـه روی زمیـن قــیر گـون شدی
کــاش آن زمـان ز آه جگــــر سوز اهل بیت
یک شعلـه بــرق خرمــن گردون دون شدی
کــاش آن زمان کـه این حـرکت کرد آسمان
سیماب وار گــوی زمیــن بی سکــون شدی
کــاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جـان جهانیــان همــه از تـــــن بـرون شدی
کـــاش آن زمان کــه کشتی آل نبی شکست
عالــــم تمام غرقــه دریـــای خــــــون شدی
آن انتقــــــــام گــر نفتــــــادی بـــــروز حشر
با  ایــن  عمـل معامله دهـــــر چون شدی ؟



آل  نبـی  چـو  دست تظلـم  بر آورند
ارکان عرش را به تلاطم در آوردند

روزی  کــه شــد بــه نیـــزه  سـر آن بزرگوار
خــورشید  ســر برهنــه بــر آمــــد ز کوهسار
موجــی بـه جنبش آمــــــد و برخاست کوه کوه
ابـــری بـه بــارش آمــد و بـــگریست زار زار
گــفتی تمـــام زلزلــــه شـــــد خــاک مطمئــــن
گفتــی  فتـــاد  از  حــــرکت  چــرخ بـی قـــرار
عرش آن زمان به لرزه در آمد که چرخ پیـــر
افتـــاد  در  گمــان  کـه قیــامت  شـد آشـــکار
آن  خیمــه ای  کــه گیسوی حورش طناب بود
شــد  سرنــگون  ز بـــاد  مخــــالف حباب وار
جمعی  کــه  پــای  محملشــــان داشت جبرئیل
گشـتـنـد  بی عمـــاری و محمــل ، شتـر سوار
بـــا  آنــکه  ســـر  زنــد این عمل از امت نبی
روح الامیــن ز  روح  نبــی گشــت شــرمسار


پس با زبان پر گله آن بضعة الرسول
رو  در مدینــه کرد که یا ایها الرسول

این  کشتــه فتــاده  بـه هـــامون ، حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون،  حسین توست
این  نخــل تــر  گـز آتـش  جـــان  سوز تشنگــی
دود  از  زمیـن رساند به گردون ، حسین توست
این  ماهــی فتــاده  به  دریـای خـــون کـه هست
زخـم از ستاره بــر تنش  افزون ، حسین توست
این  غرقــه محیط  شهــادت کــه  روی  دشــــت
از  مــوج خــون تو شده گلگون ، حسین توست
این  خشک لــب فتـــاده  دور  از  لــب فــــــرات
کـــز خون او زمین شده جیحون ، حسین توست
این  شــاه  کـم سپـاه  کــه بـا خیـــل اشـک و  آه
خــــــرگاه زین جهان زده بیرون ، حسین توست
این  قـــالب طپــان کـه چنین مانــده بــر زمیــــن
شــاه شهیــد نــاشــده مـــــدفون  ، حسین توست



محتشم کاشانی (ره)

پ.ن : از دوستانی که با فایرفاکس این صفحه رو می بینند عذر می خواهم . ایراد از این پست . قالب مشکلی نداره . این یه دفعه رو کوتاه بیا برو سراغ IE .


 نوشته شده در ساعت 0:11 قبل از ظهر  توسط علی آقا !!  |  افتخار مي دهيد ؟ دنبالک |  گرایش : ا یـ ـا م
لينک ثابت اين پست :
دو نکته
پنجشنبه هشتم تیر 1385


 :: نکته اول ::

قاصدکی در فضا ...
بوی عشق به مشام می رسید ...
مادر مهربان بود ...
حسن صورتش را به صورت مادر چسباند ...
اشک مادر صورت حسن را تر کرد ...
مادر دست زینب را فشرد ...
هاله ای از اشک چشمان زینب را پوشاند ...
حسین پای مادر را بوسه زد ...
مادر خسته بود ...
خسته و عاشق ...
و پدر ...
پر از بغض ...
مادر به آسمان پرواز کرد ...
او تمام وجود حسین را با خود برد ...
تمام قلب زینب ...
تمام احساس حسن ...
و نمام هستی علی را ...
مادر برای همیشه رفت ...
او تنهای تنها رفت ...

 شعر : مهدی صادقی

:: نکته دوم ::

من علی هستم ، " یک جوان پشت کنکوری " یا همان " خرگوش کوچولوی عید پاک ! "

حکایت غریبی است . در این دوره زمانه ملاک های عجیبی برای سنجش و اندازه گیری ابداع شده است ، مثلا میزان برتری بر ثروت یا مقام بنا شده است . در جه تقوا در حجم ریش فرد خلاصه شده است یا در تسبیحی که هیچ گاه از کف نمی دهند . در این میان ، میزان سواد تو را هم با کنکور می خواهند بسنجند و عجب سنگ محک سخت و محکمی است این کنکور !

حاصل یازده سال تحصیلت را باید در اولین و آخرین سال دانش پژوهیت ! نشان دهی و نتیجه این یک سال در همان چهار ساعت و ده دقیقه صبح روز 9 تیر مشخص خواهد شد ، نه یک ثانیه بیشتر و نه حتی اندکی کمتر ــ چون عمر مقدر شده بشر و زنهار ! کسی را از مرگ گریزی نیست « اَینَ المَفَر ؟ » ــ

و من آیا چون دن کیشوت ، با سپری چوبین و نیزه ای بلند ، رستم خوان هشتم ام و شیر مرد عرصه ناورد های هول (۱)  ؟!!

اگر چنین هستم یا نه ، تا به حال به یقین دانسته ای لابد که ، آزمون فردا کوچکترین شباهتی با آسیاب های بادی و کوچک سیلور استاین ندارد .

 پس برایم دعا کن  

۱ )  بر گرفته از " خوان هشتم " اثر مهدی اخوان ثالث ( م . امید )


 نوشته شده در ساعت 4:56 قبل از ظهر  توسط علی آقا !!  |  افتخار مي دهيد ؟ دنبالک |  گرایش : ا یـ ـا م
لينک ثابت اين پست :
و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین
سه شنبه هشتم فروردین 1385


باز نگاه هایمان به سوی قبه الخضرای توست ، دوباره بغضی بر گلویمان سنگینی می کند . چشم ها متلاطم و قلب ها آشفته می شوند .

خداوندا !! ما از فقدان پیامبرمان به تو شکایت می کنیم . بار الها !! ما از غیبت ولی زمانمان ، از بسیاری دشمنانمان ، از اندک بودن تعدادمان ، از فتنه های سختی که بر ما می گذرد به تو شکایت می کنیم . *

خداوندا بار دیگر رحمت واسعه خود را بر ما ارزانی بدار .

* برگرفته از دعای افتتاح

پینوشت ۱ ) دیروز رفتم یک سر و سامانی به آرشیو کوچه های تنگ  در پرشین بلاگ بدهم . بعضی  از پست ها بعد این همه مدت هنوز به نظرم جالب آمد . (شما بگذار به حساب تعریف از خود !! ) واسه همین چند تا از آن ها را منتقل کردم به آرشیو بلاگفا  (نپرسید چه طوری!!) لینک های آنها را می توانید در سمت چپ قسمت " آنچه گذشت " ببینید .

پینوشت ۲ ) اگر تا بحال اینجا راست کلیک نکرده اید ، حالا امتحان کنید .             جالب بود ؟ این رو هم چند سال پیش قبل از مهاجرت !! طراحی کرده بودم . چون آن وقت ها وبلاگ نویسی تازه در ایران پا گرفته بود ، آموزش های کد نویسی و قالب های رایگان کم بودند از طرفی ، قالب های پیش فرض پرشین بلاگ ،  بلاگ اسکای ، بلاگر و ... هم محدود و هم ساده بودند ، کپی کردن کدها به صورت غیر مجاز شایع بود ، من هم این رو نوشتم تا هم سورس برنامه رو ببندم و هم راست کلیک رو ( آخه چند بار هم مطالبی که نوشته بودم مورد سرقت ادبی !! واقع شدند . ) بعد این همه مدت دوباره انگار از بعضی جاها بوی شیطنت میاد ! (البته بلا نسبت شما !!) من هم مجبور شدم آن را دوباره به قالب وبلگ اضافه کنم . (البته ایراداتی داره که سعی می کنم بر طرفشون کنم ) . اگر کسی با همین مشکل من مواجه است کامنت بگذاره کد این رو براش بفرستم . ( کپی رایت درست و حسابی که تو ایران نیست ما باید برای خودمون یک کاری بکنیم ) (۸/۱/۱۳۸۵) 

 تازه امروز متوجه شدم اینجا عین همین کد رو برای ارائه گذاشته . خوب می تونید از اینجا هم بگیرید .(۹/۱/۱۳۸۵)

پینوشت ۳ )  یک خبری تو بازتاب خوندم ، دو تا شاخ داشت روی سرم در می آمد . نمی دانم این بازتاب خبر ها رو از کدام منبع آگاه !! می گیرد . !!

پینوشت ۴ ) امسال هم به جهت هوا که خیلی عالی هست ( یهتر از سال پیش ) و هم به جهت اقداماتی که شهر داری انجام داده ، اصفهان واقعا زیبا شده . به قول دکتر اسلامی  "شاهزاده افسون شده " . شهر هم که پر از مسافره . اگر می تونید حتما بیایید .

پینوشت ۵ )چون قصد دارم یک سر و سامونی به لینک ها بدهم اگه هر کدوم از دوستان اشتباها لینکشون حذف شده یا مایل به تبادل لینک هستند کامنت بگذارند .

پینوشت ۶ )می گویند حیات اولین نعمت خداوند به انسان است ، و مسلما پدر و مادر واسطه این رحمت و نعمت هستند . پدر و مادر ها فرشته هایی هستند که خدا برای حفاظت از کودکی خردسال فروفرستاده است. سه شنبه شب دو تا از همین فرشته ها پرکشیدند . ( پدر و مادر یکی از دوست هام تو تصادف تو جاده جمکران ... نمی دونم چی می تونم بگم . واقعا ضربه سختی بود  . )

پینوشت ۷ ) دیگه هیچی !!


 نوشته شده در ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط علی آقا !!  |  افتخار مي دهيد ؟ دنبالک |  گرایش : ا یـ ـا م
لينک ثابت اين پست :
ضیافت اشک
شنبه بیستم فروردین 1384


نه  دلم طاقت اين خامشی ها  را دارد  ؛  نه سخن قدرت اظهار غمت  را

چشم های سرخم ٬  گونه ها را به ضيافت خواندند ٬ بر سر سفره اشک 

****

در اين مصيبت جانکاه که هيچ سخنی يارای تسلای دل او را ندارد  همان به که هم آوا با او سرود «غم غربت»  را عاشقانه نجوا کنيم و نم چشمی شاهد بر عشقمان به رحمت خدا بر روی  زمين  ٬ گواه بر دوستيمان نسبت به کريم ترين مردمان و دليلی بر محبتمان  به حامی همه بی پناهان  به در گاه مولايمان تحفه ببريم و بگوييم : آجرک الله فی مصيبة جدک يا صاحب ازمان .


 نوشته شده در ساعت 1:20 قبل از ظهر  توسط علی آقا !!  |  افتخار مي دهيد ؟ دنبالک |  گرایش : ا یـ ـا م
لينک ثابت اين پست :
آغاز
نمایش
شمارش
بازدیدکنندگان :



  RSS Link of IR-IR on the FeedBurner
Google Page Rank [from 10] + Google Info

توضیح :
GIP : Google Indexed Pages | The number of pages indexed by Google on your web site
GBK : Google Back Links | The number of web sites that have a back link to your web site
آگهی
مجمع وبلاگ نویسان مسلمان

آشنايان ديروز و امروز
وبلاگ خود را پينگ کنيد
پينگ بلاگ رولينگ :Blogrolling
پينگ گوگل : GooglePing
پينگ بلاگارد :BLOGARD
پينگ بلاگرز :Weblogs
نوايش
نوشته هاي پيشين
هشدار

بهترين نمايش صفحه در 1024 * 1280 پيکسل خواهد بود . از کاوشگر اینترنت اکسپلورر مایکروسافت نسخه 6 یا بالا تر و یا موزیلا فایرفاکس نسخه های بالاتر از 1.0.7 استفاده کنید . در صورتي که از مرورگري جز موارد فوق استفاده کنيد ممکن است با مشکل مواجه شويد .
© تمامي حقوق اين وبلاگ متعلق به کوچه هاي تنگ است . استفاده از مطالب وبلاگ تنها با اشاره به نام کوچه هاي تنگ بلا مانع است .

Creative Commons License
عصر جمعه
پيمانه خالي

اي نشسته در شکوه و اوج و بلندي ، بيچارگي از هر سو راه چاره بر ما بسته است و دستمايه هامان نيز بيمايه و ناچيز است . لطفي نما و پيمانه را برايمان پر کن و بيدريغ به حسابمان در ريز که خداي بخشندگان را پاداشي نيک مي دهد .

يک مناجات دوست داشتني

چه طولاني شد اين عطش ! پس کي به چشمه سار وجود تو مي توان رسيد ؟ پس کي از زلال خوشگوار حضور تو ميتوان نوشيد؟ چه طولاني شد اين عطش ! چه طاقت سوز شد اين تشنگي ! کي مي شود صبح ، ناشتاي چشم هايمان را به نگاه تو بگشاييم ؟ کي مي شود شام ، تصوير تورا به قاب خواب هايمان ببريم ؟ کي مي شود صداي گام هاي آمدنت در گوش هستي طنين بيندازد؟ ...........

شهر پر آئينه

صبح بي تو رتگ يک آدينه دارد | بي تو حتي مهرباني حالتي از کينه دارد | بي تو مي گويند تعطيل است کار عشق بازي | عشق اما کي خبر از شنبه و آدينه دارد | جغد بر ويرانه مي خواند به انکار تو اما | خاک اين ويرانه بويي از آن گنجينه دارد | خواستم از رنجش دوري بگويم ، يادم آمد | عشق با آزار خويشاوندي ديرينه دارد | ناگهان قفل بزرگ تيرگي را مي گشايد | آنکه در دستش کليد شهر پر آيينه دارد |


:: قيصر امين پور ::

مساحت رنج
شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنيد | مگر مساحت رنج مرا حساب کنيد | محيط تنگ دلم را شکسته رسم کنيد | خطوط منحني خنده را خراب کنيد | طنين نام مرا موريانه خواهد خورد | مرا به نام دگر غير از اين خطاب کنيد | دگر به منطق منسوخ مرگ مي خندم | مگر به شيوه ديگر مرا مجاب کنيد | در انجماد سکون پيش از آنکه سنگ شوم | مرا به هرم نفسهاي عشق آب کنيد | مگر سماجت پولادي سکوت مرا | درون کوزه فرياد خود مذاب کنيد | بلاغت غم من انتشار خواهد يافت | اگر که متن سکوت مرا کتاب کنيد |

:: قيصر امين پور ::

مدال سر افرازي
کس چون تو طريق پاک بازي نگرفت | با زخم نشان سرفرازي نگرفت | زين پيش دلاورا ! کسي چون تو شگفت | حيثيت مرگ را به بازي نگرفت |

:: زنده ياد سيد حسن حسيني ::

Web Trackers
Technorati
XML