بنام خداوند رحمان و رحيم
... شب و ماندن استخوان
شب و ناله هاي نهان در گلو
شـب و مثنـوي هـاي نـا گـفته ام
شـب و خلــوت و بغـض نشـکـفتـه ام
فـغــــان و غـم و اشـک و آه اسـت و مــن
شب است و سکوت است و ماه است و من
اواسط آذر ماه 66 مطمئنا روزهاي تاثيرگذاري تو زندگي پدر و مادر من بوده ، هميشه تولد اولين فرزند براي خانواده ها
بيادماندني است ، چه برسد به اين که سال هاي آخر جنگ هم باشد !! : My E.Mail
در حال حاضر سومين دوره وبلاگ نويسي خودم رو طي مي کنم ( شايد يک روز مراحل تکامل وبلاگم رو واستون نوشتم !! )
کوچه هاي تنگ حاصل ديدگاه ها و نظرات من پيرامون رويدادهاي اجتماعي و سياسي کشور است .
مدت زيادي از وقتم راپشت صفحه مانيتور مي گذرانم و دستي از دور بر آتش سايبر و شبکه به هم تنيده عنکبوتي دارم .
تا به حال چندين قالب براي وبلاگ طراحي کرده ام که کوچه هاي تنگ دومين آن هاست .
در آخر اگر کسي قالب خاصي را در نظر داشته باشه خوشحال مي شوم در طراحي به او کمک کنم .
گفتم کوچه چون ما توي خم کوچه اي مونديم بدون اين که بدونيم بايد از کدوم طرف حرکت کنيم . دل هامون هم آنقدر تنگ شده که خدا ميدونه ، براي نوشتن و گفتن هم نياز به دليل نداريم ، يعني به هر بهونه اي دلمون مي خواهد بنويسيم از تنهايي هامون و دل تنگي هامون . شايد يه تسکيني بده به ما ، البته شايد هم واقعا دل تنگ نباشيم اخه اگه بوديم که ................! بگذريم .
اما اگه راست راستش رو بخواهيد يه جورايي از اين اسم خوشم مياد !! . اين عکس رو که حتما يادتون مياد ؟!!

اول :
خيز و جامه نيلي كن ، روزگار ماتم شد
دور عاشقان آمد ، نوبت محرم شد
دوم :
قصد ندارم گزارش بدهم از اون چیزهائی که تو همایش گذشت . فقط به نظرم رسید بعضی از حواشی رو که شاید از دید بقیه مخفی مونده باشه یا مواردی رو که بهش کمتر پرداختن رو بنویسم . و اگر نه که خود مجمع حتما شرحی مبسوط از وقایع آخر هفته گذشته ، منتشر خواهد نمود !!!
می نویسیم ....
وقتی من رسیدم به سالن بیش از یک ساعت از شروع مراسم گذشته بود . اون وقت یک کلیپ پخش می شد که مربوط به مبارزین بوسنی بود . من که نفهمیدم چه ربطی به همایش داشت ؟!! البته میشه گفت هرجا ظلمی وجود داره به ما هم مربوط میشه !!!! ( ببین چه هدف عالی و بلندی در نظر گرفتیم !! کیف کردی ؟ )
بعد از اون هم که یکی از آقایون از جبهه گفت و اینکه نسبت به قلمی که دستمونه ( منظور همین وبلاگه دیگه ! ) حس مسئولیت داشته باشیم و حتما اون هدف بالائی بود ، چند خط قبل گفتم ، آره ! اون رو در نظر داشته باشیم .
ولی به نظر من مهمترین سوالی که مطرح شد بحث پشتوانه مالی مجمع بود که البته پاسخ روشنی هم بهش داده نشد . هرچقدر هم که دوستان در میهن بلاگ خیر خواه باشن ولی کمال مطلوب از نظر من اینه که مجمع جز به اعضای خودش به هیچ جا وابستگی نداشته باشه . ( پیشنهاد من اینه که اگه شده ماهیانه از اعضا حق عضویت هم گرفته بشه ، مثل اکثر NGO ها ، مسئله ای نیست . مهم اینه که اعضا اطمینان داشته باشن روی پای خودمون ایستاده ایم ) امیدوارم دوستان هیئت موسس به این مسئله توجه بیشتری داشته باشن .
من هم سه تا سوال پرسیدم . اولیش مربوط به این بود که مجمع قصد داره به مباحث صنفی هم بپردازه ؟ که خلاصه پاسخ مثبت بود. بعد اینکه برنامه ای برای فعالیت مشاوره با نهاد های تصمیم گیر در دستور کار هست یا نه ؟ پاسخ این بود که تا بحال هم روابط خوبی وجود داشته و تصمیم به گسترش و تقویت اون با مسئولین این حوزه داریم . سوال سوم هم این بود که برنامه ای برای جذب وبلاگ نویسان خاکستری !!! وجود داره یا نه ؟ ( توجه کردی این واژه «خاکستری» اخیرا چقدر مورد توجه ؟ ) منظورم اون دسته از بلاگر هائی بود که هنوز به فعالیت گروهی معتقد نیستند و لزوم این گونه کار ها برایشون جا نیافتاده !! جواب باز هم مثبت بود ولی تاکید کردن که ریز برنامه ها و راهکار ها ، اگه خدا بخواهد ، بعد از تشکیل مجمع عمومی و انتخابات ، توسط بازوی اجرائی مشخص میشه و فعلا بحث در حد اهداف کلان هست !!
بعد از من هم پدر نرم افزاری و سخت افزاری مون صحبت کردن !! بحث اصلی این بود که مجمع از نزدیک شدن به یک سرویس دهنده وبلاگ خاص خودداری کنه و اجازه بده جو رقابتی بین این بلاگ سرویس ها باقی بمونه . البته اعضای هیئت موسس هرگونه شائبه ای رو در این زمینه رد کردن !!! ( + )
-------------------------------------------------------------
ای وای !! انگار خلاف قصدم ، کاملا این پست گزارشی شد . خوب واسه همین چند تا حاشیه هم این آخر می نویسم که خیلی هم از هدفم دور نشده باشم :
+ یه بنده خدائی هم از بخش پرسش و پاسخ سوء استفاده کرد و مسائل و مشکلات شخصیش رو از این تریبون مطرح کرد . نمی دونم چه ربطی داشت ولی با کمال آرامش از این گله داشت که وقتی من در انتخابات شورا نامزد شدم ، اسمم رو اشتباه نوشتن و شکایت من هم به هیچ کجا نرسید و از این حرفها !!!! حالا چه ربطی به اهداف کلان مجمع وبلاگ نویسان مسلمان داشت ؟ الله اعلم !! ( البته میشه این جور هم برداشت کرد که منظور نظر حصرت آقا این بوده که وبلاگ یه تریبونی هست که میشه باهاش این جور مسائل رو به گوش جامعه رسون و اینکه این رسانه ( اگه بشه اسمش رو رسانه گذاشت ) این قدر قدرت داره .... )
+ مورد بهد اون آقائی بود که درست جلوی من نشسته بود و از اول پرسش و پاسخ می خواست یه سوال بپرسه اما هیچ کی متوجه آقا نمی شد . بیچاره !!! دلم واسش خیلی سوخت !!!!
+ بعد اینکه، توی این چند روز این ور ( + ) و اون ور ( + ) بحث این هست که اسم مجمع رو عوض کنیم چون این شائبه رو به وجود میاره که ما مسلمانیم و هرکی غیر از ماست مسلمان نیست !!!! آخه کی گفته عکس قضیه همیشه درسته ؟!!! ( می خواستم بگم منطق سرم میشه !!! ) این که این جمع خودشون رو به مبانی اسلام معتقد و ملزم می دونن دلیل نمیشه در هیچ کجای دنیا و هیچ گوشه این کره خاکی مسلمون وبلاگ نویس دیگه ای وجود نداشته باشه . به نطر من این حرف از نظر منطقی کاملا بی پایه است .
+ بعضی ها از اینکه دوستان عزیز اهل مجلس و جاهای دیگه حضور نداشتن ناراحت بودن که به نظر من بد هم نشد . جو کاملا خودمونی ! بود . و دوستان راحت صحبت هاشون رو کردن . مراسم هم کاملا راحت و روان برگزار شد . البته بجز وقتی این دوستمون ( + ) صحبت می کرد . نمی دونم قصد و منظوری در کار بود یا نه ولی یکمی بو میداد قضیه !!! )
+ راستی این طور که من از حرفهای علیرضا شیرازی برداشت کردم ، قراره یه تغییراتی توی این سرویس ایجاد بشه و امکانات جدیدی ارائه بشه !!! از کجا این حرف رو می زنم ؟ ( اونجائی که علیرضا خان گفت : شما بیائید بگید چه نیازهائی واسه اعضاتون دارین و این رو اعلام کنین بعد ببینین کدوم سرویس ها این خدمات رو ارائه میدن ، از اون ها استفاده کنید . نه اینکه به یه سرویس متمایل بشید بدون اینکه به بقیه نیاز هاتون رو اعلام کرده باشد . ) آخه بچه های مجمع حرفشون این بود که ما نیاز داریم به اعضامون یه ساب دامین ( YourBlogName.Muslimblog.ir ) بدهیم و میهن بلاگ این امکان رو میده که دامین به وبلاگ متصل کنیم اما بقیه سرویس ها نه . این شد که به نظر میرسه ، واسه رقابت هم که شده ، امکانات جدیدی از سرویس های مختلف در ماه های آینده ارائه بشه . ( یکی به نفع ما )
+ مورد بعدي هم ميكروفن فوق پيش رفته سالن بود كه اكثر حضار ترجيح دادند از اون استفاده نكنن .
خلاصه ! خیلی خوش گذشت . نمی تونین تصور کنین چقدر خوشحالم . خوشحالم از این که اختلافات واقعا از اون چیزی که من تصور می کردم کمتر بود . اعضا روی اصول خیلی تفاهم داشتن و این نوید رو میده که فعالیت مجمع بتونه مستمر و پایدار باشه .
ارسال مي كنيم .....
![]()
تا حالا شده کنار جاده بایستی و عبور ماشین ها رو تماشا کنی ؟ اون هم یه جاده کوهستانی ، تویه هوای نم زده ، یک باد خنک مرطوب هم می وزه . سمت چپ جاده یک روستا باشه تو دامنه پرشیب کوه . از اون روستا هایی که اسطوره و نماد وابستگی در زندگی اجتماعی است . (۱) کنار جاده ایستاده بودم ، کاپشن ام رو روی شونه هام انداخته بودم . هر جرعه از لیوان چای مثل زندگی می مونه که تو کالبدی بی جان دمیده باشن .
تا حالا به این فکر کردی که تعداد ماشین هایی که از جاده می گذرن ، چقدر می تونه اهمیت داشته باشه ؟ کنار جاده ایستاده بودم ، اما ، دیگه از اون موقع ها خیلی گذشته که هر وقت تو جاده بودم ، تفریح و سرگرمی ام آمارگیری از از تعداد بنز و بی ام و ها می شد . خیلی ... کنار جاده ایستاده بودم . ماشین ها وقتی از پیچ جاده می گذشتن ، انگار که برای تو چراغ بزنن ، مثل ستاره های سر شب تو آسمون ، یک هو پیدا می شدن . می تونستی از اون دور دور ها یک ماشین خاص رو دنبال کنی . بجز اون چند لحظه که پشت یک پیچ دیگه پنهون می شدن .
تا حالا شده کنار جاده بایستی ؟ می دونی ؟ ماشین ها آرام آرام بهت نزدیک می شوند و درست تو همون لحظه ای که بیش از هر وقت دیگه به تو نزدیکن ، یک هو ، غیبشون میزنه و از اون ها جز یک صدای که هر لحظه محو تر میشه هیچ چیز ، حتی خاطره ای ، باقی نمی مونه . تو این شرایط ، چه اهمیتی داره چند تا ماشین از جاده می گذرن ؟ چه اهمیتی داره چه ماشین هایی از اون عبور می کنن ؟
تا حالا شده تو چنین موقعیتی باشی ؟ می دونی ؟ توی این چند سال خوب یادگرفتم چه طوری میشه هیت و ویزیت صفحه رو برد بالا ! می تونی زرد بنویسی ؛ می تونی چشم ها تو ببندی روی همه چیز و هر چه از دهنت در میاد با حکومت و دولت کنی ؛ می تونی پورن بنویسی ؛ می تونی خاطره یک روز دانشگاه رو بنویسی که چه طوری فلان استاد رو گذاشتی سر کار یا چه جوری بهمان کلاس رو دو در کردی ؛ می تونی شایعه رو پر و بال دی و از نو منتشر کنی ( یک کار مولد !! ) ؛ می تونی راحت با آبروی افراد بازی کنی و هزار تا کثافت کاری دیگه .... ( خودت مودب باش ! حال و حوصله هیچ بچه مثبتی رو ندارم . )
تا حالا شده به فکر این کار ها بیفتی ؟ اما من این رو هم فهمیدم که تعداد ماشین های تو جاده هیچ وقت برام مهم نبوده . شاید بهتره بگم دیگه واسم اهمیت نداره . اگه یکی از این ماشین ها ، کنار قهوه خونه نایسته ، رانندش پیاده نشه و یکی نزنه زیر گوشت و تف نندازه جلوی پات ! چه دلیلی داره بعد از چند ساعت هنوز یادت بمونه ؟ یادت بمونه یک همچین ماشینی هم تو جاده بوده ؟ ( اشتباه نکن ، هوس یه کتک جانانه نکردم جون حاجی ) اصلا بذار این طور بگم : اگه یکی از این ماشین ها کنار جاده نایسته و تو از توی چشم های رانندش نخوانی که چیزی رو که توی چشم هات بوده ، خوانده !! چرا باید یادت بمونه او رو دیدی ؟ ( دیدی گفتم همون مثال قبل واضح تره ، تقصیر خودته دیگه )
تا حالا شده از تعجب دهنت باز بمونه ؟ تعجب می کنم چه طور جامعه وبلاگ های فارسی گاهی ، وقتی حس می کنه یک جایی بوی توطئه میاد و قراره یک عنوان فارسی دستخوش تحریف بشه ، اون قدر تحسین بر انگیز عمل میکنه که اسوه دولت میشه و گاهی ، گاهی سرش رو زیر برف می کنه تا حتی خودش رو هم نبینه . ( در ضمن پست سخت نگیر رو حذف کرم . کی گفته بعضی حرف ها اگه توی دفتر خاطرات بمونن بهتر نیست ؟!!!! شاید وقت گفتنش حالت نبود !! (۲))
تا حالا شده ... ولش کن !
واسه من نوشتن مهم نیست . هیچ وقت هم چنین رویه ای نداشتم که در مدت معین آینجا به روز کنم ( که اگر می کردم شاید بهتر بود . ) نوشتن فی نفسه واسم اهمیت نداره . این هدفه که داره ارزشه . اگه حتی همین حالا به این نتیجه برسم که تا آخر این جاده به این وسیله نمی تونم برم ، مطمئن باش سوار یه اتوبوس دیگه می شوم . شاید هم پیاده گز کنم راه رو . ولی شاید بهتر باشه مسیر اتوبوس رو عوض کنم . ببینم !؟ می تونم رو تو حساب کنم ؟؟
پ . ن :
۱) هر خونه ای روی پشت خونه ی دیگه ای بنا شده . به هم متکی هستن . ریشه هر کدوم به اون یکی بستس . خلاصش حیات و مماتشون با همه .
۲) فکر می کردم توی اون پست حرفم رو واضح گفته باشم . ولی این طور که پیداست قلم من خیلی کوچیک تر از این حرف هاست !!
خیلی وقته که با سرویس دهنده پرشین بلاگ مشکل دارم .
فکر میکنم ایرادات این سرویس رو می شه تویه این موارد خلاصه کرد :۱- تعداد کاربران اين سايت بسيار زياد است . شايد بشه گفت بيش از ظرفيت و پهنای باندی که در اختيار دارد ، اقدام به پذيرش کاربران جديد کرده است .
وجود وبلاگ های بيش از حد ، بازديد های بيش از اندازه را نيز موجب می شود که باعث اشغال شدن قسمت عمده ای از پهنای باند اين سايت شده است .
۲- به علت همان مشکلی که در بالا ذکر شد پرشين بلاگ اقدام به نمايش آگهی های بازرگانی کرده است که معمولا به صورت فايل های فلش ( يا بعضا به صورت gif ) با حجم نسبتا زياد هستند که باعث پايين آمدن سرعت لود شدن صفحات گرديده است .
۳- چون اين سايت يکی از اولين سرويس های وبلاگ رايگان در ايران بوده است در بين کاربران بيش تر شناخته شده است و در کنار کسانی که مقالات ، داستان و يا شعر ها و ... خود را در صفحاتشان درج می کنند افرادی وجود دارند که از اين سرويس رايگان برای مقاصد ديگری استفاده می کنند که باعث شده تا حجم صفحاتشان به بيش از Mb ½ برسد که باز هم باعث بيشتر شدن ترافيک اين سايت و پايين آمدن سرعت لود شدن می شود .
البته دلايل ديگری نيز ممکن است وجود داشته باشد . در هر صورت اين عوامل موجب می شد تا بار ها و بارها دسترسی به وبلاگم رو از دست بدهم ، نتوانم وبلاگ رو بازسازی کنم و يا در قالب تغييراتی رو بدهم . حتی چند بار به مدت يک هفته آدرس وبلاگ من از ليست وبلاگ های اين سرويس دهنده پاک شد مانند اين که اصلا کوچه های تنگی وجود نداشته است
. حتی يک بار به من اعلام شد که به دليل عدم رعايت توافقنامه سايت وبلاگ من حذف گرديده است . !!! 
البته در کنار اين مسائل سرويس های فوق سريع بلاگفا ، امکانات بيشر در کنترل پنل اين سايت و کوتاه تر بودن آدرس آن باعث شد تا من به اينجا مسافرت و مهاجرت دائمی !!
( که بيش از يک ساعت از وقتم رو گرفت ) بکنم . در آخر ورود خودم رو به اين سرويس تبريک عرض می کنم
و برای خودم آرزوی موفقيت هرچه بيشتر دارم .
يه مطلبی رو چند هفته پيش در وبلاگ لونه خواندم که من رو واداشت تا اين پست رو بنويسم ( ميدونم که ديره ولی ديگه بايد من رو ببخشيد ) به دوستان گرامی پيشنهاد ميکنم که اول مطلب نوشته شده توسط آقای امير حسین رو بخونن و بعد ادامه نوشته های من را .
يکی از دلايلی که در وبلاگ لونه ذکر شده بود استفاده ناصحيح از وبلاگ و تبديل شدن اون به يک دفتر خاطرات «آنلاين» بود .
توضيحی که به نظر من آمد اين است که وبلاگ همانند هر صفحه اينترنتی ديگه ٬ يه چيز !! شخصی است و نميشه براش کاربری مخصوصی قائل شد که بگيم حالا بعضی ها تغيير کاربريش داده اند !! هر نويسنده و يا بلاگری هرجور که بخواهد اون رو اداره ميکنه . وبسايت های مختلفی با موضوع های متفاوت وجود دارند و هيچ کس مانع اين نشده و نخواهد شد که کسی سايت جديدی رو با رويکرد و موضوع جديد ايجاد کنه . پس به نظر من وبلاگ نويسی قالب و موضوع مشخص و از قبل تعيين شده ای نداره ( گسترش و پويايی آن هم به همين دليل است ) در ثانی خاطره نوشتن را هم ميشود با اين عينک نگاه کرد که نويسنده با نوشتن خاطراتش نوعی ابراز احساسات و عکس العمل نسبت به محيط اطراف خودش رو بيان کرده که در اين صورت اين هم يک مقاله تحليلی و شايد هم نقد ادبی محسوب بشود . البته من به هيچ وجه منکر انحراف هايی که در وبلاگ نويسی ايران وارد شده نيستم اما از حق هم نبايد بگذريم و شرايط موجود را نبايد وحشتناک تر از آنچه هست به نمايش بگذاريم . با اين که بيش از ۴ سال از آغاز وبلاگ نويسی در ايران (به صورت حرفه ای ) نمی گذرد بلاگر های جوان از تأثير گذارترين افراد در زمينه ادبی ٬ سياسی ٬ فرهنگی و ... جامعه ما هستند و شاهد اين مطلب اين است که تعدادی از مسئولان کشور ( و يا سياست مداران بدون پست ) برای ارتباط برقرار کردن با جامعه و به خصوص با نسل سومی ها اقدام به ايجاد وبلاگ ( و يا سايت هايی با رويکرد وبلگ نويسی ) کرده اند ( البته اين کار دلايل ديگری نيز چون اظهار جوان مدار بودن ٬ جلب نظر افراد به عنوان طرفدار و ... نيز داشته است .)
↔ حالا بپردازيم به بحث « نظر خواهی » در سيستم وبلاگ ها
من کاملا با نظر لونه در اين مورد موافقم ٬ بدون اغراق می توانم بگويم که حدود ۷۰ ٪ از کسانی که در وبلاگ ها کامنت ميگذارند برای جلب خوانندگان اون وبلاگ و همچنين خود نويسنده به وبلاگ خودشون اين کار را انجام می دهند ( يا حد اقل اين منظور را هم از گذاشتن کامنت دارند ) . حدود ۴۰ ٪ از افرادی که پيام می گذارند بدون مطالعه مطالب نوشته شده برای گروه زيادی از وبلاگ ها پيام از پيش تعيين شده ای را ( به طور يکسان ) ميفرستند . گروهی از افراد هم از نظر خواهی برای اعلام آپديت شدن وبلاگ خود استفاده ميکنند . عده ای هم صرفا برای مکاتبه با نويسنده از اين سيستم استفاده ميکنند (خود من هم گاهی جزء اين دسته ام ) و شايد تعداد بسيار کمی از اين سيستم ( به قول يکی از دوستان : نگو سيستم ٬ بگو سامانه !! ) برای نقد ٬ تأييد و اعلام نظر خودشان درباره مطالب وبلاگ استفاده ميکنند . اين يکی از بزرگترين ضعف ها و انحرافاتی است که دامن گير وبلاگ شهر شده است . به نظر من برای برطرف کردن اين مشکل از دو بعد می توان اقدامات مؤثری را انجام داد :
يکی از کارهايی که حتما بايد انجام بگيرد فرهنگ سازی و گسترش فرهنگ استفاده صحيح از محيط وبلگ است ( حتی در اختيار گرفتن همزمان چند وبلاگ نيز امری است نا هنجار که بايد با اقدامات صحيح و سنجيده از جامعه وبلاگی ما زدوده شود ) اين کار مطمئنا در بلند نتايج و آثار مثبت خودش را نشان خواهد داد . اين يه سر فصل کلی است و راه های اعمال اين فرهنگ بر روی جامعه نياز به مطالعات و تحقيقات بيشتر دارد که در حوصله اين مقاله نيست .
از لحاظ فنی هم ٬ جدا کردن پيام ها به دو دسته « نمايش عمومی » و « فقط برای نويسنده وبلاگ » در همان صفحه نظر خواهی ( که توسط فرد پيام گذارنده تعيين ميشود ) می تواند تا حد زيادی اين مسئله را مرتفع و وضع کنونی را بهبود بخشد . البته اين مورد در بعضی سيستم های ارائه دهنده وبلاگ مد نظر قرار گرفته است . خوب فکر کنم زيادی رفتم تو خاکی !!
اما نکته آخر ؛
با وجود همه مسائل ( ضعف ها و قوت ها ) پاک کردن صورت مسئله بدترين ٬ خنده دار ترين و نابخردانه ترين راه برخورد با مسائل پيش روی وبلاگ شهر است . اگر ما مشکلاتی در جامه وبلاگی ! می بينيم ٬ اگر در نوشته ها ضعف بيان موج ميزند ٬ اگ مطالب نگارش شده بعضا پوچ و بی محتوا هستند هيچ کدام دليلی بر بستن وبلاگ و توقف نوشتن نمی شود . می دانم که در مقطع کنونی سو ء استفاده هايی از وبلاگ نويسی ميشود ؛ اما اگر شما دوست عزيزی که دغدغه آينده وبلاگ نويسی ايران را داری ميدان مبارزه را به نفع حريف خالی کنی با دست خودت آب به آسياب دشمن ريخته ای ! پس کجاست آن روحيه مبارزه و ايستادگی در برابر نابسامانی ها ؟ بر عکس اگر به نوشتن ادامه دهی چه بسا موجب تشويق و هدايت بلاگر های ديگری شوی برای درست و منطقی نوشتن ٬ برای اين که ديگران هم تصميم بگيرند نوشته هايی حاصل تفکر و انديشه ارائه دهند ٬ برای هر چه بيشتر سامان دادن به وضع فعلی .
بهترين نمايش صفحه در 1024 * 1280 پيکسل خواهد بود . از کاوشگر اینترنت اکسپلورر مایکروسافت نسخه 6 یا بالا تر و یا موزیلا فایرفاکس نسخه های بالاتر از 1.0.7 استفاده کنید . در صورتي که از مرورگري جز موارد فوق استفاده کنيد ممکن است با مشکل مواجه شويد .
©
تمامي حقوق اين وبلاگ متعلق به کوچه هاي تنگ است . استفاده از مطالب وبلاگ تنها با اشاره به نام کوچه هاي تنگ بلا مانع است .

اي نشسته در شکوه و اوج و بلندي ، بيچارگي از هر سو راه چاره بر ما بسته است و دستمايه هامان نيز بيمايه و ناچيز است . لطفي نما و پيمانه را برايمان پر کن و بيدريغ به حسابمان در ريز که خداي بخشندگان را پاداشي نيک مي دهد .
چه طولاني شد اين عطش ! پس کي به چشمه سار وجود تو مي توان رسيد ؟ پس کي از زلال خوشگوار حضور تو ميتوان نوشيد؟ چه طولاني شد اين عطش ! چه طاقت سوز شد اين تشنگي ! کي مي شود صبح ، ناشتاي چشم هايمان را به نگاه تو بگشاييم ؟ کي مي شود شام ، تصوير تورا به قاب خواب هايمان ببريم ؟ کي مي شود صداي گام هاي آمدنت در گوش هستي طنين بيندازد؟ ...........
صبح بي تو رتگ يک آدينه دارد |
بي تو حتي مهرباني حالتي از کينه دارد |
بي تو مي گويند تعطيل است کار عشق بازي |
عشق اما کي خبر از شنبه و آدينه دارد |
جغد بر ويرانه مي خواند به انکار تو اما |
خاک اين ويرانه بويي از آن گنجينه دارد |
خواستم از رنجش دوري بگويم ، يادم آمد |
عشق با آزار خويشاوندي ديرينه دارد |
ناگهان قفل بزرگ تيرگي را مي گشايد |
آنکه در دستش کليد شهر پر آيينه دارد |