تبليغاتX
کوچه هاي تنگ

بنام خداوند رحمان و رحيم         





... شب و ماندن استخوان
شب و ناله هاي نهان در گلو
شـب و مثنـوي هـاي نـا گـفته ام
شـب و خلــوت و بغـض نشـکـفتـه ام
فـغــــان و غـم و اشـک و آه اسـت و مــن
شب است و سکوت است و ماه است و من


روزنوشت
   بســم الله ...
  يک آدم دوست داشتني : فرهنگ ، اين همان چيزي که من حاضرم در راهش کشته شوم .
ر ا هـنــمــا
ا مـکــا نـا ت

خانه پست الکترونيکي My Technorati  Profile   اين صفحه را به ليست علاقه مندي هاي خود اضافه کن     خروجی RSS وبلاگ
Add IR-IR to your Feed Reader :
برای اطلاع از آخرین پست های کوچه های تنگ از کد زیر در قالب وبلاگتان استفاده کنید: (نمونه)  
آ نـچــه گـذ شــت
پــو يــش
پویش به کمک گوگل :
جستجو در كل وب
جستجو در اين وبلاگ
پویش سریع در صفحه جاری :
گــر ا یــش
گردش هاي نيمه شب
دیگه چه خبر ؟
ح / س / ي / ن
:: ز دست عشق در عالم هياهو ست ::
حـ :: ـسـ :: ـیـ :: ـن (ع)
حـک شده بر قلب من /تا ابد/ نقش تو / نقش نور/ نقش مهر/نقش قشنگ حضور/
سـر زده از کوه دلم / از ازل / نور تو / آفتاب / روشنا / رنگ خون / غرق مه / مثل خواب/
يــک سخن آشنا/ يک سرود/ يک نوا / صبح لبانم گشود :
نـيست به عالم ز تو محبوبتر/خوبـتر/اي تو زلال اي تو پاک/ نور عين/ جــرعه اي از آب فـراتم بنوش / اي حسين/
من کيستم
 محمد علي طائبي  || (M.A.Taebi ( alibloger

اواسط آذر ماه 66 مطمئنا روزهاي تاثيرگذاري تو زندگي پدر و مادر من بوده ، هميشه تولد اولين فرزند براي خانواده ها بيادماندني است ، چه برسد به اين که سال هاي آخر جنگ هم باشد !!
در حال حاضر سومين دوره وبلاگ نويسي خودم رو طي مي کنم ( شايد يک روز مراحل تکامل وبلاگم رو واستون نوشتم !! ) کوچه هاي تنگ حاصل ديدگاه ها و نظرات من پيرامون رويدادهاي اجتماعي و سياسي کشور است . مدت زيادي از وقتم راپشت صفحه مانيتور مي گذرانم و دستي از دور بر آتش سايبر و شبکه به هم تنيده عنکبوتي دارم . تا به حال چندين قالب براي وبلاگ طراحي کرده ام که کوچه هاي تنگ دومين آن هاست . در آخر اگر کسي قالب خاصي را در نظر داشته باشه خوشحال مي شوم در طراحي به او کمک کنم .

: My E.Mail
taebi |dot|ali |at| Google |dot| com

لوگو
حالا چرا « کوچه هاي تنگ » ؟
هواي حوصله
هواي حوصله کم رنگ مي شود گاهي | دلم براي خودم تنگ ميشود گاهي | کسي دوباره مرا در خودم گره زده است | و پاي آمدنم لنگ مي شود گاهي | ميان آيينه اين کيست مثل من مجنون | که بين ما دو نفر جنگ مي شود گاهي | زدم زمين و شکستم خودم .. نه .. آيينه را | نگاه منتظرم سنگ مي شود گاهي | ز خويش باز شدم و در تو ريختم حالا | دلم براي تو دل تنگ مي شود گاهي |

:: سارا حيدري ::
درباره وبلاگ
پشتيباني: BLOGFA
طراحي قالب : کوچه هاي تنگ
براي سفارش قالب :علی طائبی
به کمک
  یــا د د ا شت  
به روایت لینک
پنجشنبه سوم اسفند 1385


امروز خیلی قصد ندارم بنویسم . گفتم که ! به روایت لینک هستش . ببینید :

عبدالله رمضان زاده : تکذیب می کنیم! کار احمدی نژاد است!  در ارتباط با ارسال نامه کذائی به واشنگتن !!
تصویر نامه ارسالی دولت خاتمی به مقامات کاخ سفید حاوی تجدید نظر در روابط با گروه های فلسطینی + کمک به خلع سلاح حزب الله + شفاف سازی فعالیت های هسته ای !!
صادق خرازي : به پيشنهاد من دولت هشتم نامه اي به آمريكا نوشت  . وي افزوده است: اما ديوار بي اعتمادي ميان ايران و آمريكا به قدري بلند بود كه آمريكايي ها حتي نامه را بررسي نكردند.
نامه اي براي تسليم  . نوشته ای از محمدمهدي ريحان

بيانيه مرعوبانه؛ جرقه انحلال ؛  سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی :  پیش از پایان فرصت دو ماهه، با پذیرش تكالیف مندرج در قطعنامه 1737 مانع از صدور قطعنامه جدید علیه ایران شوید !!!! + نشانه های اختلاف در این تشکیلات 
واكنش كوچك‌زاده به بيانيه سازمان مجاهدين انقلاب 
سازمان مجاهدين انقلاب توهم دارد  به نقل از دكتر رضا اكبري - معاون سابق وزير دفاع
حالا هم یک مطلب خودمانی !! سازمان مجاهدین بوال الزمزم! (داستان برادر هاتم ) به همراه : سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی مثل دانشگاه آزاد اسلامی سه دروغ پشت سر هم !!!

كميته X دوباره فعال شد . برای مقابله با دولت نهم از طریق جنگ روانی + استحاله نظام !!!!
گسترش دامنه فعاليت هاي كميته X   ایظا !!!
يارگيري انگلستان از عناصر سياسي داخلي . آن طرفی ها پالس ها رو اعلام وصول کردند !!!

گزارش كليدي شوراي روابط خارجي آمريكا بايد ايران را به عنوان يك ابرقدرت بپذيريم + پیروزی دیپلماسی هسته ای احمدی نژاد
در نتیجه 4 راه براي محاكمه احمدي نژاد . دادستان صهيونيست مطرح کرد
و اگر نشد وقت ترور احمدی نژاد فرا رسیده . به گفته رئیس سابق موساد

انتقاد كروبي از تحميل هزينه‌هاي سياسي و اقتصادي به کشور  !!! تیتر را ببینید . متن را هم بخوانید و من نمی دانم با تکیه بر کدام قسمت این تیتر رو زده . بجای آنکه از فرصت سوزی اصلاحیون بگه گیر داده به دولت !!!
هشدار درباره تداوم تخریب اقتصاد کشور در بیانیه جبهه مشارکت مطرح شد
نگاهی به اظهارات كارشناسي از بودجه 85 تا بودجه 86 - میگفتن بودجه 85 ، 70% تورم داره !!!

موسويان : ايران چاره اي جز پذيرفتن قطعنامه ماه گذشته شوراي امنيت سازمان ملل ندارد . ایشان سخنگوی تیم مذاکره کننده سابق بودند  + در مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص فعالیت می کند !!!
سفر پیاده برای مردم از وبلاگ محمد علی ابطحی

و اینک :
امام خمینی : ماهم ابرقدرتیم . حضرت روح الله (ره) می فرماید : « مسلمانان تمامي كشورهاي جهان از آنجا كه شما در سلطه بيگانگان گرفتار مرگ تدريجي شده‌ايد بايد بر وحشت از مرگ غلبه كنيد و از وجود جوانان پرشور و شهادت‌طلبي كه حاضرند خطوط جبهه كفر را بشكنند استفاده كنيد. به فكر نگه داشتن وضع موجود نباشيد بلكه به فكر فرار از اسارت، رهايي از بردگي و يورش به دشمنان اسلام باشيد كه عزت و حيات در سايه مبارزه است.»  (۱)
مقام معظم رهبری :  اصرار دارند ثابت كنند در كشور وضعيت فوق‏العاده است؛ با نيش قلم‏هاى زهرآلود، به خاطر انگيزه‏هاى گوناگون: يكى با دولت بد است، يكى با اصل مفاهيم انقلاب بد است، يكى با اصل انقلاب بد است، يكى دنبال قدرت‏طلبى است، يكى بر اثر كج‏فهمى است. نه، واقعيت قضيه اين‏جورى نيست كه اينها تصوير مى‏كنند.
ایشان همچنین می فرمایند : «بعضي در دل خود احساس ضعف مي‌كنند يا چشم‌غره‌هاي آمريكا، آنها را مي‌ترساند و يا وعده‌هاي آمريكا و امثال آمريكا دل ضعيف و ناتوان‌شان را به خود جذب مي‌كند ... آنگاه ملت و جوانان مومن و مديران با ايمان و باصفاي كشور را متهم مي‌كنند كه اينها نمي‌توانند؛ بنابراين ناچاريم برويم تسليم آمريكا شويم. كساني كه دم از مذاكره با آمريكا مي‌زنند يا از الفباي سياست چيزي نمي‌دانند و يا الفباي غيرت را بلد نيستند»
و در جای دیگر تاکید می کنند : « اگر يك ملتى، يك جمعيتى، يك شخصيت سياسى‏اى بر خلاف نظر آنها و خواست آنها حرف بزند، او را متهم مى‏كنند به انواع اتهامات. دشمن اين‏جور است. در مقابل اين دشمن، اظهار ضعف نبايد كرد. اگر ضعفى هم بود، نبايد در مقابل او بيان كرد، چه برسد به اينكه ضعفى نيست؛ بحران در كشور نيست. چرا دروغ مى‏گويند؟ چرا طبق ميل دشمن رفتار کنند ؟ » (۲)
و یا در جائی دیگر :  «دشمنان سعى كردند مسئله‏ى هسته‏اى را در كشور ما از چشم مردم بيندازند، يك عده هم شروع كردند به اينها كمك كردن. عرض مى‏كنم همين آدم‏هاى كوته‏فكر و سطحى‏نگر، احياناً هم بعضى‏شان دلداده‏ى به آن سوى مرزها، مى‏گويند: انرژى هسته‏اى را مى‏خواهيم چه كار كنيم؟! با اين خرج زياد، با اين زحمت زياد، با اين همه دردسر. اما ملت تسليم نشد. مردم ما بيدار بودند، فهميدند كه مسئله‏ى هسته‏اى، فقط مسئله‏ى امروزِ كشور ما نيست؛ مسئله‏ى فرداهاى كشور و آينده‏ى كشور است؛ مسئله‏ى سرنوشت كشور است » (۳)
و باز نیز از این دست : «‌امروز رئيس جمهور، كمربسته‏ى خدمت به مردم مشغول كار است. ابتكار عمل را - هم در مسائل كشور و هم در مسائل بين‏المللى - در دست دارند. امروز در عرصه‏ى بين‏المللى ديگر اين‏طور نيست كه مسئولان كشور ما مجبور باشند دنبال حرف سياستمداران و سياست‏سازان بين‏المللى بدوند؛ نه، ابتكار عمل در دست مسئولان ماست. اعتمادبه‏نفس و ايمان و اتكاء به خدا در مسئولان كشور، يك چنين اثرى دارد و امروز بحمداللَّه اين‏طور است. رئيس جمهور، اهل كار، اهل ابتكار، اهل خدمت، اهل عمل، وارد ميدان و خسته نشو است؛ اين، افقها را روشن مى‏كند » (۴)

آقای رئیس جمهور هم در جمع مردم اهواز گفته بود :« قطعنامه شوراي امنيت عليه ايران كاملاً سياسي و تحت فشار امريكا و انگليس بوده است. آنها با اين قطعنامه دو هدف را دنبال مي‌كنند كه اول جو سازي سياسي در سطح جهان، تبليغ و جنگ رواني عليه ايران و دوم فرصت دادن به برخي از عناصر در داخل كشور كه با بهانه قرار دادن اين مطلب شروع به ترساندن ملت ايران مي‌كنند، است » ( منبع )

حالا هم یک عکس : خواسته مردم در راهپیمائی 22 بهمن « تعليق هرگز،حتي يك ثانيه! » قابل توجه جناب ابطحی !! (+)
در آخر هم شایسته است با جمله ای از فرمایشات روح خدا مطلب رو تمام کنم ؛
حضرت روح الله (ره)  می فرمایند : « ملت شريف ايران توجه داشته باشيد كه كاري كه شما مردان و زنان انجام داديد آن‌قدر گرانبها و پر قيمت است كه اگر صدها بار ايران با خاك يكسان شود و دوباره با فكر و تلاش فرزندان عزيز شما ساخته گردد نه تنها ضرر نكرده‌ايد كه سود زيستن در كنار اولياالله را برده‌ايد و در جهان ابدي شده‌ايد و دنيا بر شما رشك خواهد برد»

۱) قسمتی از پیام مربوط به قطعنامه آتش بس
۲ ) بخشی از سخنان رهبر انقلاب در جمع مردم تبریز (+)
۳ ) بخشی از سخنان رهبر انقلاب در جمع مردم تبریز (+)
۴ )بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع پرشور مردم گرمسار (+)


 نوشته شده در ساعت 2:21 قبل از ظهر  توسط علی آقا !!  |  افتخار مي دهيد ؟ دنبالک |  گرایش : سيــا سـ ـي
لينک ثابت اين پست :
آیا او همان او بود ؟!!!!!
چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385


چند روزی هست که می خواهم بنویسم . بنویسم از چیزهایی که گفتیم و شنیدیم . از چیزهایی که ناگفته و نا شنیده ماند . از نگاه هایی که پایه قضاوت شد . از فاصله ای که میان شنیدن و دیدن وجود داره یا نداره ! از کسانی که همان طور هستند که هستند !

وعده ما ساعت ۶ صبح شنبه بود . بعد از یک پیک نیک آبدار !! (۱) در حومه شهر ، سخت ترین کار ممکن بیدار شدن اون موقع صبح بود . بچه ها این بار کم و بیش سر موقع آمده بودند . ولی خوب با چند دقیقه تاخیر زنگ منزل  خواهر دکتر را زدیم . حیف که اون ساعت روز تو خیابون ها پرنده پر نمی زد که حد اقل بشه تاخیر رو به گردن ترافیک انداخت . (۲)

دکتر کنار در آپارتمان ایستاده بود و به یکی یکی بچه ها خوش آمد گفت ! بعضی ها هنوز چشم هاشون رو می مالیدن تا آثار خواب آلودگی از صورتشون محو بشه . چند نفری هم از اینکه مصطفی معین همان مصطفی معین بود  ( یا نبود ) متعجب بودن . یکی از دوستان هم داشت دوربینشون رو آماده میکرد برای ثبت لحظه به لحظه دیدار !! اما من ، مثل همه و بدون شباهت به هیچ کدام . همه هوش و حواسم رفته بود سراغ مرتب کردن پرسش ها !! کدام را بپرسم و کدام را نه .

به درخواست ما صحبت را خود معین شروع کرد . از ارزش دانستن گفت و علم اندوزی . از دانشگاه گفت و پژوهش  . بعد هم باز به درخواست یکی از دوستان به طور اجمالی از اقداماتش در سالهای وزارت گفت .

و من شاید دومین نفر بودم که سوالم سیاسی بود . پرسیدم  به نظر شما  ( با توجه یه این که اساسنامه جبهه دموکراسی خواهی را تدوین کرده اید ) می شه بین « دموکراسی » و « آزادی » فلش دو جهته گذاشت !   دموکراسی <=> آزادی  ؟؟؟

پاسخ دکتر مثبت بود . کمی از ملزومات استقرار دموکراسی گفت که آزادی ، برابری و نظر اکثریت اساس ایجاد چنین نظامی است .

بیش از ۱۵ دقیقه از وقت ما گذشته بود و هنوز حرفها داشتیم برای گفتن ( یا نگفتن ) و شاید او هم . معین ما را دعوت کرد که صبحانه ای کاری ! را با هم صرف کنیم . آش داغ و تند  ــ صحبت های سیاسی و تند  ــ پاسخ های بعضا غیر سیاسی و باز هم تند و سوزان . جو دوستانه تر شده بود و بچه ها راحت تر صحبت می کردند شاید او هم . کم کم ساعت به ۹ نزدیک می شد . صحبت ها داغ تر شده بود . حتی از چای یک رنگی که با هم نوشیدیم ! و بعد هم طبق معمول چنین لحظه هایی عکس یادگاری ( که به قول دکتر نه به درد دنیایمان می خورد نه به درد آخرتمان !! ) و چند خطی که دکتر خطاب به جمع دوستیمان نوشت .

در بازگشت ، با خیلی از دوستان صحبت کردم . خیلی ها نظرشان نسبت به او تغییر کرده بود . برخی بی تفاوت بودند . بعضی ها هنوز ولع پرسش و پاسخ داشتند . و من در این میان با خودم می فکریدم که آیا  آنچه امروز دیدم همه مصطفی معین بود و مصطفی معین همه آن چیزی بود که مشاهده کردم .

و آیا مصطفی معین همان مصطفی معین بود یا ....

۱ ) آخه تو این پیک نیک کذایی ، دوستان بنده رو با لباس انداختن تو استخر . البته مرحمت کردن گوشیمو از تو جیبم در آوردن . !!!! ۲) حالا من میگم اصفهان با تهران فرق میکنه یکیش همینه .


 نوشته شده در ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط علی آقا !!  |  افتخار مي دهيد ؟ دنبالک |  گرایش : سيــا سـ ـي
لينک ثابت اين پست :
امروز جای مصدق خالی است !!!
یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384


فردا ۲۹ اسفندماه است ، سالروز رویدادی غرور آفرین ، یادآور مردمی مرد !! که به حقوق خویش آگاه بودند و بر استیفای آن پای فشردند که : حق گرفتنی است . یادآوری آن دوران در روزگاری که عده ای قصد دارند آن خاطرات و آن مردم  زا به دست فراموشی بسپارند ( اینجا را ببینید ) و در زمانی که بازهم در صدد خلع يد اجانب از صنايع و منابع ملي خود هستيم ، « ياد آوري آن روزهاي بياد ماندني » ضروري مي نمايد .

لیکن به یاد آوردن آن خاطرات تنها منجر به جوشش غرور ملی در رگها نمی گردد . گاهی فکر می کنی چقدر جای مصدق در میان دموکراسی خواهان امروز جامعه ما خالی است . امروز خیلی از احزاب خود را دنباله رو مصدق میدانند ، سنگ او را به سینه می زنند و او را پدر !! می خوانند . اما هیچ کدام ذره ای از مردانگی و غیرت ملی او را به ارث نبرده اند . فرزندان نا خلف بوده اند انگار . جای دارد اندکی در تاریخ کند و کاو کنند ، ببینند او در چه شرایطی بر ملی شدن صنایع کشور ـ مخصوصا صنعت نفت ـ تاکید می نمود . در زمانی که پنجه های روباه پیر بر تمامی مناسبات کشور ، در انتخاب شاه ، مشاوران او ، تعیین وزرا ، اقتصاد و فرهنگ کشور و ...  چیره بود  مصدق از در سازش وارد نشد  . با وجود آنکه کاملا از احتمال که چه عرض کنم  ، از حتمی بودن کودتا علیه خودش در صورت ادامه روند آگاه بود اما خواستار در اختیار گرفتن فرماندهی کل قوا و ملی شدن صنعت نفت بود . استوار و محکم سخن مردم را شنید و به کمک آنها نهضتی ملی را به سرانجام رساند .

امروز اما از سنگر دموکرات های ایران صدایی دیگر شنیده می شود . ملی مذهبیون سخن دیگری دارند . ایشان بر خلاف سلف خود  ، معتقدند در شرایط امروز چاره برون رفت کشور از بحران ،   سازش است . و باز معتقدند که در شرایط امروز آنچه " تنش زائی " اش می خوانند " پدر کشور و مردم را در خواهد آورد ! ". می گویند می دانیم حقوقی داریم اما هنوز زمان استیفای آنها نرسیده است و کشور در خطر نا بخردی و اقدامات غیر کارشناسانه ـ که پایه های نظام جمهوری اسلامی را سست خواهد نمود ـ قرار دارد  .  می گویند باید به مذاکرات ادامه داد ( هر چند حریف در پی گذر زمان و تلف کردن وقت و انرژی و اسستعداد های دیگر ما باشد !! )  می گویند در مقابل  خواسته های قدرتمندان جهان به دلیل قدرتشان و به دلیل آنکه ما هنوز قوی نشده ایم ، چاره ای جز تمکین وجود ندارد .  ( و حتما منظورشان از ادامه مذاکرات و گفتگو  ـ که همه بر سودمند بودن آن صحه می گذاریم و معتقدیم راه حل بحران های منطقه ای و جهانی موجود گفتمان مذاکره ی برابر بجای اهرم های فشار فیزیکی است  ـ پاک کردن صورت مسئله نیست !!! ) اگر ایشان صادق اند پس یا مصدق فردی خردمند نبود یا از سیاست به بهره !!!

امروز جا دارد آن "روزهای به یادماندنی " را به یاد آوریم . ببینیم اگر در زمان مصدق بودیم آیا او را نیز به باد انتقاد می گرفتیم و نابخرد ، نا آگاه از سیاست روز  ، تنش آفرین و متعصب می نامیدیم و با  "شعبان بی مخ" هم صدا می شدیم یا به پشتیبانی از او و سیاستی که برای تعالی ایران  در پیش گرفته بود بر می خواستیم . مصدق همه چیز خود را فدای استقلال سیاسی ایران کرد که ما امروز در کمال آرامش آن را فدای تعصبات حزبی خود کنیم . ( آیا هنوز آنقدر بزرگ نشده ایم که بفهمیم همه سخنان رقیب ما در قدرت ممکن است اشتباه نباشد و ما نمی توانیم چشم بسته همه آنها را احمقانه بپنداریم ؟ ) 

همه بر حقوق کشور مطلعیم و آن را تایید می کنیم پس چرا در استیفای آن تردید داریم . شرایط امروز کشور ما به مراتب آرام تر و با ثبات تر از آن روزهاست ، نظام ما  استوارتر از همیشه به پشتوانه مردم ایستاده است و امروز حکومت کشور در دست خود ماست پس چرا مصدق را فراموش کرده ایم  !!؟  چرا نه تنها به نهضت مردم نمی پیوندیم که از هر گونه سنگ اندازی در راه آن دریغ نمی کنیم و مدعی ادامه را پدر هستیم ؟!!

امروز جای مصدق در میان مدعیان وطن پرستی خالی نیست ؟   

 

پینوشت : راستی دیروز isp که من ازش استفاده می کنم بلاگ رولینگ رو فیلتر کرده بود . جالبه نه ؟


 نوشته شده در ساعت 6:12 قبل از ظهر  توسط علی آقا !!  |  افتخار مي دهيد ؟ دنبالک |  گرایش : سيــا سـ ـي
لينک ثابت اين پست :
آغاز
نمایش
شمارش
بازدیدکنندگان :



  RSS Link of IR-IR on the FeedBurner
Google Page Rank [from 10] + Google Info

توضیح :
GIP : Google Indexed Pages | The number of pages indexed by Google on your web site
GBK : Google Back Links | The number of web sites that have a back link to your web site
آگهی
مجمع وبلاگ نویسان مسلمان

آشنايان ديروز و امروز
وبلاگ خود را پينگ کنيد
پينگ بلاگ رولينگ :Blogrolling
پينگ گوگل : GooglePing
پينگ بلاگارد :BLOGARD
پينگ بلاگرز :Weblogs
نوايش
نوشته هاي پيشين
هشدار

بهترين نمايش صفحه در 1024 * 1280 پيکسل خواهد بود . از کاوشگر اینترنت اکسپلورر مایکروسافت نسخه 6 یا بالا تر و یا موزیلا فایرفاکس نسخه های بالاتر از 1.0.7 استفاده کنید . در صورتي که از مرورگري جز موارد فوق استفاده کنيد ممکن است با مشکل مواجه شويد .
© تمامي حقوق اين وبلاگ متعلق به کوچه هاي تنگ است . استفاده از مطالب وبلاگ تنها با اشاره به نام کوچه هاي تنگ بلا مانع است .

Creative Commons License
عصر جمعه
پيمانه خالي

اي نشسته در شکوه و اوج و بلندي ، بيچارگي از هر سو راه چاره بر ما بسته است و دستمايه هامان نيز بيمايه و ناچيز است . لطفي نما و پيمانه را برايمان پر کن و بيدريغ به حسابمان در ريز که خداي بخشندگان را پاداشي نيک مي دهد .

يک مناجات دوست داشتني

چه طولاني شد اين عطش ! پس کي به چشمه سار وجود تو مي توان رسيد ؟ پس کي از زلال خوشگوار حضور تو ميتوان نوشيد؟ چه طولاني شد اين عطش ! چه طاقت سوز شد اين تشنگي ! کي مي شود صبح ، ناشتاي چشم هايمان را به نگاه تو بگشاييم ؟ کي مي شود شام ، تصوير تورا به قاب خواب هايمان ببريم ؟ کي مي شود صداي گام هاي آمدنت در گوش هستي طنين بيندازد؟ ...........

شهر پر آئينه

صبح بي تو رتگ يک آدينه دارد | بي تو حتي مهرباني حالتي از کينه دارد | بي تو مي گويند تعطيل است کار عشق بازي | عشق اما کي خبر از شنبه و آدينه دارد | جغد بر ويرانه مي خواند به انکار تو اما | خاک اين ويرانه بويي از آن گنجينه دارد | خواستم از رنجش دوري بگويم ، يادم آمد | عشق با آزار خويشاوندي ديرينه دارد | ناگهان قفل بزرگ تيرگي را مي گشايد | آنکه در دستش کليد شهر پر آيينه دارد |


:: قيصر امين پور ::

مساحت رنج
شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنيد | مگر مساحت رنج مرا حساب کنيد | محيط تنگ دلم را شکسته رسم کنيد | خطوط منحني خنده را خراب کنيد | طنين نام مرا موريانه خواهد خورد | مرا به نام دگر غير از اين خطاب کنيد | دگر به منطق منسوخ مرگ مي خندم | مگر به شيوه ديگر مرا مجاب کنيد | در انجماد سکون پيش از آنکه سنگ شوم | مرا به هرم نفسهاي عشق آب کنيد | مگر سماجت پولادي سکوت مرا | درون کوزه فرياد خود مذاب کنيد | بلاغت غم من انتشار خواهد يافت | اگر که متن سکوت مرا کتاب کنيد |

:: قيصر امين پور ::

مدال سر افرازي
کس چون تو طريق پاک بازي نگرفت | با زخم نشان سرفرازي نگرفت | زين پيش دلاورا ! کسي چون تو شگفت | حيثيت مرگ را به بازي نگرفت |

:: زنده ياد سيد حسن حسيني ::

Web Trackers
Technorati
XML